بصیرت
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ بصیرت
آرشیو وبلاگ
      از همه جا از همه رنگ (کسانی می تونند خوب زندگی کنند که خوب بمیرند)
پل نویسنده: بصیرت - ۱۳۸۸/٢/٢٢

داستان بسیار آموزنده است تقاضا دارم حتماً بخونید.

جهت دریافت این داستان در فرمت پاور پوینت اینجا کلیک کنید


سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟»

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.»

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»نجار پذیرفت و شروع به اندازه گیری و اره کردن الوار کرد . برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.»

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


 نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم.»

هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. نجار گفت:« دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم


 

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ بررسی تمامی خدمات رایگان تلفن ثابت و فعال سازی آنها مکر زنانه عید غدیر خم مبارک باد. نامه عاشقانه انگلیسی اپرا، مرورگرتان را تبدیل به یک وب سرور می‌کند! چه سود که آدمی جهانی راببرد اما خود را ببازد؟ دانلود سخنرانی دکتر شریعتی - روش شناخت اسلام تولد نوزادی عجیب در اسراییل ( یکی از علایم ظهور)!!! تبدیل دین محرک به دین مخدر
دوستان من نرم افزارهای جدید و روز دنیا سایت داریوش اقبالی- خواننده معروف ayeneh آشنایی با اعتیاد ودرمان آن دوست یابی مجازی همه چیز در مورد هک و بوت گالری بزرگ عاشقانه ها عشق من شبنم گروه مولانا(molanagroup) تغییر جزیره بارونی سرزمین امپراطوری سهند عشق پیدای پنهان(حمزه) ارسال اخبار روزانه به ایمیل شما یادداشت های شخصی محمود احمدی نژاد مهرآرا و مهر دخت غروب تنهایی قصه دل ها رویای تنها ‌ایرانی پیشرفته با قانون عدالت آزادی مرکز مقالات تخصصی و اطلاع رسانی مهندسی پزشکی ایران بلند آشیان صفحه کهنه یادداشت های من ... تبلیغات وبلاگی ماد بهترين و شگفت انگيز ترين اجناس $ آينده همينجاست$ بازار انگشتر