سلام دوستای گلم
امروز یه حال دیگه ای دارم.... امروز یه جورایی خستم....یه جورایی کلافم... نمی دونم چیزی می تونه شادم بکنه یا نه؟... اما فکر نکنم...
توی این محدود عمری که کردم این اولین باره که اینقدر دپرسم.... می دونید چرا؟... چون احساس می کنم سرم کلاه رفته... نه یک روز که چند سالی میشه...خسته ام...بابت نوشته هام ملامتم نکنید...
خسته ام از دوستهای غمگین و دشمنان ابلهانه شاد....خسته ام از مردن ها، از سوگواری ها...
خسته ام به خاطر از دست دادن ها....به خاطر آوارگی روزنامه نگاران...به خاطر جوانمرگ شدن مجله ها ویا خود کوشی روزنامه ها...
به خاطراشک،خون،مرگ شاعران وشعرهای بی خواننده...
خسته ام از حماقت های بزرگ و شادی های کوچک...
خسته ام ازعشق های مجازی و نفرت های واقعی....
خسته ام از روشنفکران محزون ،دانشجویان خسته ،کارگران بی حقوق ،معلمان بی امید،کنکور ،تجمل و...
دیگه خسته شدم ازخیرات حقیر و چپاولهای بزرگ،خسته شدم ازمرگ اخلاق...
خسته شدم از خشونت،اخراج،تقسیم غمها ،بی پناهی و...
خسته ام از نفت،ازروز ملی شدن نفت ونام فراموش شده مصدق...
خسته ام ازحراج در آمدهای نفتی ،از تبعید عقل و....
ازدوست داشتن های بی حاصل ،شادمانی های بی دلیل،وسوسه،شهوت،عشق و از زمانی که غرور گدایی می کند خسته شدم دوستان.
از نوشتن های بی پایان و نوشته های بی آغاز٬ویرانی من و حتی غمگینی تو نیز خسته شدم.
کجاست ناجی دل من؟ این وبلاگم قرار است فیلتر شود؟ یعنی به خاطر فیلترینگ ساکت شوم؟
فیلتر کنید چون حتی از فیلترینگ هم خسته شدم. دیگر نمی توانم...
ای امام زمان تو ناجی منی در این وضع خفقان آور پس به دادم برس...


