امروز از همون روزاییه که باز فقط می خوام بنویسم.
نمی دونم چی اما میل به نوشتن دارم .
امروز الکی برا هیچ و پوچ ناراحت شدم.
میگن یه پادشاهی دستور داد تا انگشتری براش بسازند که در موقع شادی او را غمگین و در موقع غم او را شاد کند. از قضا یه نفر اون انگشتر را ساخت و به شاه هدیه کرد روی اون انگشتر نوشته شده بود. این نیز بگذرد.
همه مسایل زندگی ما خواه تلخ و خواه شیرین میگذره . روزی در اوج لذت
به سر می بریم و روز دیگه در حسرت و غم و ماتم
هستیم.
زیبایی زندگی به همین چیزاست. جداًدنیای زیباییه . من که حرف بعضی که میگن دنیا خراب شده را قبول ندارم.
دنیا زمانی خراب میشه که ناظر نداشته باشه.وقتی انسان ایمان به خدا داشته باشه و پیش خودش اینو مد نظر داشته باشه که خدا بر حق قرار داره اونوقت دیگه مسایل هرچند سنگین ناراحتش نمی کنه میدونید که، انسان وقت شادی سراغ خدا نمیره. و این جای تاسف داره برای ما.
حرفای من همه و همش ابتداییه. معرفت چندانی ندارم اما می دونم این حرفا برای خودم جای تامل داره.


