بصیرت
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ بصیرت
آرشیو وبلاگ
      از همه جا از همه رنگ (کسانی می تونند خوب زندگی کنند که خوب بمیرند)
..:: کریم خان زند و مرد درویش ::.. نویسنده: بصیرت - ۱۳۸۸/٩/٤

 

Rangarang Group

درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.

کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. ان کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.
روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد. با دست اشاره‌هایی به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ بررسی تمامی خدمات رایگان تلفن ثابت و فعال سازی آنها مکر زنانه عید غدیر خم مبارک باد. نامه عاشقانه انگلیسی اپرا، مرورگرتان را تبدیل به یک وب سرور می‌کند! چه سود که آدمی جهانی راببرد اما خود را ببازد؟ دانلود سخنرانی دکتر شریعتی - روش شناخت اسلام تولد نوزادی عجیب در اسراییل ( یکی از علایم ظهور)!!! تبدیل دین محرک به دین مخدر
دوستان من نرم افزارهای جدید و روز دنیا سایت داریوش اقبالی- خواننده معروف ayeneh آشنایی با اعتیاد ودرمان آن دوست یابی مجازی همه چیز در مورد هک و بوت گالری بزرگ عاشقانه ها عشق من شبنم گروه مولانا(molanagroup) تغییر جزیره بارونی سرزمین امپراطوری سهند عشق پیدای پنهان(حمزه) ارسال اخبار روزانه به ایمیل شما یادداشت های شخصی محمود احمدی نژاد مهرآرا و مهر دخت غروب تنهایی قصه دل ها رویای تنها ‌ایرانی پیشرفته با قانون عدالت آزادی مرکز مقالات تخصصی و اطلاع رسانی مهندسی پزشکی ایران بلند آشیان صفحه کهنه یادداشت های من ... تبلیغات وبلاگی ماد بهترين و شگفت انگيز ترين اجناس $ آينده همينجاست$ بازار انگشتر